دا

زهرا! بیش از یک ماه است که دا یم جا مانده است در ماشین دوست همسرم و من یک ماه است که از تو دورم. آنقدر با تو انس گرفته بودم که وصف ناشدنی است. دلم می خواه دا بیاید و قبل از خواندن، تو را در آغوش بگیرم و حسابی گریه کنم از دلتنگی ات... .افسوس

ب.ن: سیده زهرا حسینی نقش اصلی داستان دا است و من به شدت بیتاب و دلتنگ او هستم. انگار لحظه لحظه های زندگی اش را با او بوده ام.

/ 5 نظر / 31 بازدید
سرای پایداری و حماسه

دا خیلی محشر بود و من کامل خوندمش ولی به نظر من هیچکدومشون زجر و غربت سیّدناصر حسینی پور رو نچشیدن؛ بدترین دردها رو آسیدناصر کشید! من با سطر به سطر «پایی که جا ماند» زندگی کردم... «نورالدین پسر ایران» هم خیلی دردناک بود خصوصاً شهادت دوست نزدیک سیّدنورالدین، شهید امیر مارالباش! .... توی وبم با مطالب جدید منتظر نظرات سازنده شما هستم؛بتونید رو همه شون نظر بزنید عالی میشه!!! بنده قول میدم إن شاء الله غیبت رو کم کنم خواهر![نیشخند][گل] فعلاً یا علی

جامانده

سلام .وبلاگ خوبی دارین.خوشحال میشم اگه به جامانده هم سری بزنید. منتظر نظراتتون هستم. التماس دعا. یاعلی

مجتبی

سلام لينک وب شما در بخش تبادل لينک سايت ما درج شد لطفا لينک سايت ما را تحت عنوان "فروشگاه اينترنتي ايران حجاب " درج نماييد و در صورتي که مايل به تبادل لوگو هستيد لوگو ما را درج کنيد و اطلاع دهيد تا لوگوي شما درج شود http://www.iranhejab.ir/userfiles/www_iranhejab_ir.jpg http://www.iranhejab.ir با تشکر

کلوچه

دا از اون کتابایی بود که وقتی تموم شد بستم و سکوت کردم هی عکسای کتابارو نگاه کردم تا هضم کنم که اینا واقعی بود !! کتابی بود که سکوت کردم و فکر کردم این فقط سرگذشت یکیشون بود ...فقط یکی !! وقتی که تموم شد احساس کردم که چقدر این کره خاکی که می چرخه دور خودش بزرگه اما بازهم برای گنجایش آدمایی مثل "دا" خیلی کوچیکه !! خوندن کتاب دا جزو اون کتابایی حساب می شد که بهش می شد گفت : بعد از خوندنش دیدمون عوض می شه !!