انسانها دو گونه اند؛ مادر و غیر مادر!

هم اکنون حدود 8 ماه است که کودکم را در درون خود می پرورم و بیش از دو ماه است که حرکاتش - به اصطلاح لگد زدن - را به وضوح احساس می کنم. حرکت هر جنینی، نوید بخش سلامت و ادامه ی حیات اوست و همین باعث می شود که حتی زمانی که این حرکات آزاردهنده یا در زمان نا مناسبی باشند، از لگد زدن هایش استقبال می کنم و لبخند بزرگی روی صورتم نقش می بندد و گاهی از شادی حتی اشک می ریزم. سوره ی توحید و عصر را می خوانم و صلوات می فرستم و هر لحظه خدا را شکر می کنم که فرزندم هنوز در جنب و جوش است و آنقدر سرحال هست که بتواند مادرش را با حرکاتش شگفت زده کند. گاهی حس می کنم که یکی از اعضای بدنم را دارد قلقلک می دهد یا له می کند که واقعا ناراحت کننده و دردناک است ولی باز هم از این شاد می شوم که او هنوز زنده است... مادرها انگار بیش از هر چیزی به «وجود» فرزندشان امید دارند و تمام تلاششان این است که او «باشد» و سلامت زندگی کند. «توفقط... باش! من هستی ام را فدای بودن تو خواهم کرد.» انگار که هاله ای از خالقیت خداوند در روح زن دمیده می شود و همین باعث مادر شدن و اوج گیری او می شود...بهشت می افتد درست زیر پای زن و مقام مادر می شود یک جاهایی خیلی خیلی نزدیک خود خدا... شکر خدا که مادر می شوم.

/ 2 نظر / 73 بازدید
مریم و علی

ای جوووونم خوشحالم که خدا عنایت کرده تا توام این حس ها رو تجربه کنی امیدوارم زایمان راحتی داشته باشی پسرک من هم 6 ماهست

پونه

چه خوب، الان میتونم بفهمم چقدر تلخ و سخته وقتی بچه ای بعد از چندین سال، مادرش رو فدای خودخواهی های خودش میکنه